مهدویت از دیدگاه مستشرقین
اهداف مستشرقین دردهه های گذشته از بررسی مهدویت
عمدتاً مستشرقین با اهداف مختلفی به تحقیق و مطالعه اسلام می پرداختند. برخی با انگیزهتبلیغ مسیحیت و برخی با انگیزه های به سلطه كشاندن كشورهای شرقی ، خاورمیانه به ویژه ایران كه از لحاظ استراتژیكی برای كشورهای اروپایی و غربی از اهمیت خاصی برخوردار بود و نیز برخی برای تحقیقات و شناخت ابعاد مختلف اسلام به این كشورها سفر می كردند. موضوع مهدویت ا زجمله مقولاتی است كه بسیاری از شرق شناسان به آن پرداخته اند و اظهار نظرات مثبت منفی و یا خارج از واقعیاتی را بیان كرده اند كه در ذیل به برخی از آنها می پردازیم.
گروهی مانند دارمستتر شرق شناس یهودی فرانسوی الاصل مقوله مهدویت را چیزی جزاسطوره و افسانه نمی داند و از دید یك موضوع خیالی و موهوم به آن نگاه می كند.
دار مستتر در مورد تولد حضرت مهدی (عج) میگوید:
«حسن(ع) كه امام یازدهم بود، پس از مرگ خود پسری شش ساله باقی گذاشت، به نام محمد. خلیفه آن پسر را در شهر حلّه، نزدیك خود، به زندان افكنده بود، وی در 12 سالگی غایب شد. چون او تنها باقیماندهِ نسب مستقیم پیامبر بود، عامّه چنین نتیجه گرفتند كه این كودك در ساعتی كه بخواهد ظهور خواهد كرد.»[1]
گلدزیهر نیز، كه از بنیانگذارانِ استشراق و بزرگان این امر است، در كتابِ «العقیده والشریعه فی الاسلام»، كه مبنای بسیاری از نوشتههای مستشرقان پس از او قرار گرفته، چنین مینویسد:
«اندیشهِ مهدی، كه در اصل به عناصر یهودی و مسیحی بر میگردد، بعضی ویژگیهای سائوشیانت زردشتی به آن اضافه شد. چنانكه اذهان خیال پردازان نیز به آن مطالبی افزود، و عقیده به مهدی، مجموعهای از اساطیر شد...
آنان احادیثی را به پیامبر(ص) نسبت دادند كه اوصافِ دقیق مهدی(ع) در آن تصویر شده بود؛ در حالی كه این احادیث به هیچ وجه در تألیفاتی كه احادیث صحیح را جمعآوری كرده، نیامده است.»
مارگلی یوت نیز در مقالهای تحت عنوانِ «مهدی»، در یكی از دائره المعارفهای غربی ، چنین مینویسد:
«احادیث را هر گونه هم تفسیر كنند، دلیل قانع كننده در دست نیست كه تصور كنیم پیامبر اسلام، ظهور یك مهدی را برای احیا، تحقق، اكمال و تقویت اسلام، لازم و حتمی شمرده باشد.» [2]
مارگلی یوت نیز در مقالهای تحت عنوانِ «مهدی»، در یكی از دائره المعارفهای غربی ، چنین مینویسد:
«احادیث را هر گونه هم تفسیر كنند، دلیل قانع كننده در دست نیست كه تصور كنیم پیامبر اسلام، ظهور یك مهدی را برای احیا، تحقق، اكمال و تقویت اسلام، لازم و حتمی شمرده باشد.» .
در مقابل چنین صاحبنظرانی كه به مسئله مهدویت از دیدگاه اسطوره و افسانه و موضوعی موهوم می نگرند مستشرقینی هستند كه منصفانه به این قضیه نگاه می كنند و در واقع حیات شیعه را به موضوع مهدویت طی قرنها نسبت می دهند و جالب توجه است كه این افراد مطالعات بنیادی و عمیقی را در زمینه بنیان های اساسی شیعه دارند و اظهار نظرات جالب و قابل ارائه ای را در سطح جهان مطرح می نمایند.
ماربین، مستشرق آلمانی، در كتاب خود «سیاست اسلامی»، در پایان فصل هفتم، در مورد فلسفه مذهبِ شیعه میگوید:
«از جمله مسائل بسیار مهم اجتماعی كه همواره میتواند موجب امیدواری و رستگاری گردد، همانا اعتقاد به وجود یك حجّت در هر عصر و انتظار ظهور اوست.
شیعه عقیده دارد كه انسان چون به هنگام شب در بستر میرود، باید به این امید بخوابد كه صبح هنگام، چون از خواب برخیزد و ببیند كه حجت عصر ظهور كرده است، در تأیید او آماده باشد؛ و عقیده دارند كه همه مردم و دولتهای روی زمین تابع او و تحت حكومت آنها خواهند بود.
ادامه مطلب
تبلیغات 




